محمود خان صبا، نقاش مُدرنیست قاجاریه

محمودخان ملک‌الشعرا صبای کاشانی، از آن دست هنرمندان پیشرو است که چنان فراتر و جلوتر از عصر خود اند که تلاش و نبوغ‌شان قدرنادیده می‌ماند. تا همین امروز بیشتر آثار او در کاخ‌موزه‌ٔ گلستان به دور از دید عموم یا لابه‌لای انبوه اثاثیهٔ پرزرق‌وبرق نگهداری می‌شود و تنها چند تابلو به طور مناسبی به نمایش درآمده‌اند.

محمودخان ملک‌الشعرا


محمود خان، زادهٔ سال ۱۱۹۲ خورشیدی در تهران، ملک‌الشعراییِ دربار قاجار را از پدر و پدربزرگ‌اش به ارث برده بود. شعرهای بسیاری از او باقی‌مانده که نشانگر عشق او به طبیعت و نیرومندی ذهن تصویرساز اوست. وی همچنین خطاطی توانا بود که برخی خطاطی‌هایش را برابر با آثار بزرگترین خطاطان زمان دانسته‌اند.
از محمود ملک‌الشعرا تنها بیست و چند تابلو نقاشی به جای مانده است که شامل حدود بیست تابلو آبرنگ، دو تابلو رنگ روغن، یک تابلو با مرکب سیاه، یک تابلو کلاژ، است. اکثر نقاشی‌های وی بازنمایی عمارت‌ها و فضاهای بیرونی و درونی کاخ‌های سلطنتی دورهٔ ناصری است.

تابلو عمارت بادگیر از محوطهٔ کاخ -آبرنگ – ۱۸۶۱ م. (۱۲۴۰ ش.)


قدیمی‌ترین اثر به‌جای‌مانده از او تابلو آبرنگ «عمارت بادگیر از محوطهٔ کاخ» در چهل و هشت سالگی محمودخان (۱۲۴۰ خورشیدی) کشیده شده است. با توجه به مهارت و ظرافت به کار رفته در همین نقاشی می‌توان گفت که بدون شک محمودخان پیش از این تابلو که با فن دشوار آبرنگ و شیوه‌ٔ پرداز نقاشی شده، آثار دیگری آفریده و به استادی رسیده بوده است.
محمودخان در آثار خویش در عین حفظ ماهیت و اسلوب نقاشی سنتی ایرانی با استفادهٔ موزون و بسیار دقیق از اصول نقاشی کلاسیک اروپایی به سبکی غنی با زیبایی‌شناسی ویژه دست یافته است. نقاشان ایرانی از حدود دو قرن پیش از محمودخان در استفادهٔ بیش و کم از اصل پرسپکتیو کوشیده‌اند. به گواه آثار به جا مانده از نیمهٔ دوم قرن هفدهم میلادی (آغاز فرنگی‌سازی در اواخر صفویه) تا ابتدای قرن بیستم (آغاز مکتب کمال‌الملک) اکثر نقاشان شاخص در پی تلفیق نقاشی سنتی ایرانی با اصول دیداری نقاشی اروپایی بوده‌اند؛ و نه نقاشی بر اساس فرهنگ و دیدگاه و اندیشهٔ اروپایی. همین تلفیق باعث پیدایش سبک‌های ویژه و چشمگیر دورهٔ اول نقاشی قاجار (نقاشی‌های فتحعلی‌شاهی با نقاشانی چون مهرعلی و میرزا بابا) و دورهٔ دوم نقاشی قاجار (عصر ناصری با نقاشانی چون صنیع‌الملک، محمودخان صبا، اسماعیل جلایر، کمال‌الملک جوان) شده است. ولی هیچ یک از آنان در به‌کارگیری اصول پرسپکتیو، چیره‌دستی و دقت محمودخان را به نمایش نگذاشته‌اند.


موضوع نقاشی‌ها
محمودخان نقاش منظره‌های شهری است و از این بابت ناخودآگاه دیدگاهی همچون برخی نقاشان پیشرو امپرسیونیستِ یک‌چهارم آخر قرن نوزدهم فرانسه دارد. او در آثارش زمانه و عصر خویش را ثبت می‌کند؛ از این رو آثار وی هم ارزش هنری و هم ارزش تاریخی دارند.

تابلو شمس‌العماره – آبرنگ – ۱۸۶۸ م. (۱۲۴۷ ش.)

شیوهٔ اجرای نقاشی
به جز دو تابلو «صحن حرم امام رضا» (۱۲۶۴ خورشیدی) و «استنساخ» (۱۲۶۹ خورشیدی)، اکثر تابلوهای محمودخان با آبرنگ و شیوهٔ پرداز اجرا شده است که در مقایسه با سبک‌های دیگر برای ترسیم خط‌های راست و آرایه‌های دقیق، فن دشواری است. با توجه به اینکه اکثر تابلوهای آبرنگِ او در قطع بزرگ (۶۰*۴۰) نقاشی شده و با توجه به فراوانی ریزه‌کاری‌ها، استفاده از آبرنگ و فن پرداز حکایت از یک نقاش بسیار چیره‌دست و بسیار صبور دارد که واهمه‌ای از سخت شدن کار نداشته و این خود نشان منشِ عارف‌مسلکانهٔ محمودخان است که به رسم پیشینیان‌اش مشق و ممارست و غوطه‌وری در کار را همچون ذکر و طریقی برای دلدادگی و عشقبازی می‌دانسته‌اند.
در نقاشی‌های آبرنگِ محمودخان تلفیق ظریف دو ویژگی ساختاری و زیبایی‌شناسانهٔ شاخص و متفاوت به چشم می‌آید: از یک سو، درخشش و شفافیت رنگ و تقارن ترکیب‌بندی و خشکی طرح و تفکیک سطح‌های رنگی، یادآور وضوح و سادگی و چکیده‌نگاری نقاشی ایرانی است و از سوی دیگر نحوهٔ ترسیم پیکره و چهرهٔ انسان و ساده‌سازی گیاهان و طبیعت، آثار نقاشان پیشرو اروپایی هم‌عصر او را تداعی می‌کند.
رنگ‌آمیزی او ریشه در رنگ‌بندی نگارگری ایرانی دارد و غالباً به صورت تخت در ابعاد بزرگ و کوچک تزئینی و به منظور ایجاد ارتباط میان بخش‌های مختلف اثر به کار می‌رود.
او از اصول و قواعد هندسی منظره‌سازی آگاه بود و موجودها و اشیاء را در قالب فرم‌های ساده‌شدهٔ هندسی می‌نمایاند و این گاهی حال‌وهوای انتزاعی در آثار او پدید آورده است.
بافت اشیاء و پیکره‌ها و به‌ویژه دیوارها و جامه‌ها با اسلوبِ پرداز، جلوه‌ای چشم‌نواز می‌یابد. شیوهٔ پرداز عبارت است از ایجاد سطحی از نقطه‌های بسیار ریز نزدیک به هم که در سنت نگارگری ایرانی برای ایجاد سایه‌روشن و برجسته‌نماییِ نامحسوس به کار می‌رفته است. برخی شباهت‌های آثار محمودخان با نقاشان امپرسیونیست به سبب استفادهٔ خلاقانهٔ وی از همین سبک است.

خیابان باب همایون و سردر الماسیه – آبرنگ – ۱۸۷۱ م. (۱۲۵۰ ش.)

سبک بیانی
محمودخان نوعی سبک واقعگرایی شاعرانه را ابداع کرد و توسعه داد. او این سبک را در یک سری تابلو آبرنگ از عمارت‌ها و باغ‌های قاجاری به نمایش گذاشت. واقعگراییِ عکس‌مانند او لطیف و چشم‌نواز و تغزلی است. دید و برداشت او از طبیعت با روش دیگر نقاشان قاجار که عموما در منظره و طبیعت‌سازی پیرو و تقلیدگر سبک نقاشان اروپایی هستند تفاوت دارد. برای مثال تابلو «خیابان باب همایون» در عین دقت واقعگرایانه، ظرافت و نظمی مینیاتورگونه دارد.
یکی از ویژگی‌های نقاشی‌های محمودخان که در میان هم‌عصران‌اش کم دیده می‌شود (به استثنای صنیع‌الملک)، توجه و پرداخت دقیق حالت‌های فردی و بازنمایی شخصیت افراد است. جالب است که افراد در آثار محمودخان در عین ریزه‌کاری‌های فردی و شخصیت‌پردازی و سایه‌روشن، نسبت به تابلو ابعادی بسیار کوچک دارند.
از ویژگی‌های نامحسوس اما مهم و نوجویانهٔ نقاشی‌های محمودخان، موجودیت یافتن نور و منبع نور به صورتی دقیق و واقعگرایانه است. او یکی از اولین نقاشان ایرانی است که ذهنیت و اصل «نور ازلی فراگیر و روشنی‌بخشِ کلِ هستی» را که سده‌های متمادی بر نقاشی ایرانی حاکم بوده است به کناری می‌نهد و به طرز اصولی به بازآفرینی کمیت و کیفیت نور جهت‌دار و سایه‌ها می‌پردازد.

نوآوری‌های شگفت‌انگیز
شاخص‌ترین اثر نوجویانهٔ محمودخان صبا را تابلو بزرگ رنگ‌روغن «استنساخ» می‌دانند. به نظر می‌رسد که وی پیش از آفریدن این اثر رنگ‌روغن، همین اثر را چند بار با آبرنگ در قطع کوچک کار کرده بوده است. این تابلو نزدیکی زیادی با مکتب نقاشی اکسپرسیونیسم دارد که ۱۵ سال پس از تابلو «استنساخ» در اروپا شکل گرفت.

نسخه نهایی تابلو استنساخ – رنگ روغن – ۱۸۹۰ م. (۱۲۶۹ ش.)
طرح اولیه تابلو استنساخ – آبرنگ – ۱۸۸۹ م. (۱۲۶۸ ش.)

محمودخان همچنین حدود دو دهه پیش از اولین پدیدآورندگان «هنر کلاژ» در اروپا، اثر کلاژ «اهرام ثلاثهٔ مصر» را آفرید که از قطعه‌های بسیار ریز و بریدهٔ تمبرهای نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم میلادی به همراه آبرنگ و شاید هم رنگ‌روغن ساخته شده است. کار آنچنان با دقت و وسواس و در ابعاد ریز انجام گرفته که بیننده جز با استفاده از ذره‌بین و صرف وقت و حوصلهٔ بسیار، به ریزه‌کاری‌های خلاقانهٔ آفرینندهٔ اثر پی نخواهد برد. پرکاری و ریزه‌کاری‌های اثر محمودخان درست در نقطه‌ٔ مقابل کلاژهای اولیهٔ اروپایی است.

اهرام ثلاثه مصر – کلاژ تمبر و نقاشی

در تابلو «کاخ شهرستانک» (۱۲۵۹) که یکی از شگفت‌ترین و مهجورترین آثار محمودخان است، نقاش، جهانی ورای واقعیت آفریده است. وی در این اثر ساختمان و محوطهٔ بیرونی کاخ را همچون دیگر آثار خویش با دقتی عکس‌مانند بازآفریده است اما در پس‌زمینهٔ کاخ به جای کوه و تپه، فضایی کهکشانی از سنگ‌های آسمانی را در حالتی معلق و حرکت دوَرانی تصویر کرده است. خاطرنشان می‌شود که آغاز سبک فراواقعگرایی (سورئالیسم) در اروپا، بیش از ۴۰ سال بعد از آفرینش تابلو «کاخ شهرستانک» دانسته‌ می‌شود.

اگر میراث نوآورانهٔ محمودخان ملک‌الشعرا و هنرمندانی چون او به شایستگی درک می‌شد شاید امروز کارنامهٔ هنر مدرن ایران بسی پربارتر می‌بود.

کاخ شهرستانک ـ آبرنگ – ۱۸۸۰ م. (۱۲۵۹ ش.)

پی‌نوشت: در نوشتن این یادداشت از مقالهٔ «محمود صبا پیشگام نقاشی نوین» نوشتهٔ فریده شاهسوارانی منتشر شده در شمارهٔ بیستم فصلنامهٔ «نقشمایه» بهره گرفته شده است.

مقالات مرتبط

سبک شیکر در طراحی داخلی

سبک شیکر نام خود را از فرقه‌ای مذهبی گرفته است، که در اواخر قرن 18 میلادی در انگلیس تأسیس شد. خودکفایی با شیوه‌ی زندگی سخت و پرتلاش، همچنین رهانیدن خود از تجمل و خواسته‌های غیرضروری در زندگی از بنیان‌های اصلی فرقه‌ی شیکر بود.

منحنی‌های درخشنده: معرفی یک نقاش خیابانی

کِف، هنرمند خیابانی و نقاش گرافیتی اهل آلمان است که هم اکنون در لندن زندگی می کند. آثار کف هیچگونه مضمون خاصی را دنبال نمی‌کنند و جشن تمام عیار خطوط یکدست و رنگ‌های زنده است. آثار هنری او عمیقاً از طبیعت و فلسفه بودایی الهام گرفته می‌شود.

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 1 =