دعوت به همکاری در زمینه طراحی زیورآلات طلا راهنمای کاربردی نقاشی پرتره راهنمای کاربردی نقاشی پرتره آموزش راینو

خدمات دانشجویی و طراحی کافه دیزاین

آموزش طراحي خودرو اسکچ و راندو (دستی + کامپیوتری) - کلاس‌های حضوری

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 9 به 16 از 30

موضوع: مریم حیدر زاده

  1. "" #9
    عضو فعال عمو علی آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Aug 2009
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    254

    Cool بله خوب

    کتاب شاهکارهای طراحی پوستر
    به من یکی از فامیلامون سال77یه کتاب هدیه کرد که کتاب مریم حیدر زاده بود من نمیدنستم چیه (آخه فسقلی بودم دیگه)ولی اینقدر این مقدمش رو خوندم که حفظ شدم
    به نام تنها پناه آشفتگان دیار سر نوشت
    نام کتاب پروانه ات خواهم مانداینم هس
    من میگم دلم شکسته تو میگی خوب میشه خسته است
    اینا همیشه تو مخم جا گرفتن گفتم شما هم بدونین

  2. "" #10
    مدیر گرافیک persiagirl آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    یه گوشه از دنیا...
    نوشته ها
    789

    پیش فرض هنوزم صبورم

    ز چشمت اگر چه که دورم هنوز
    پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
    اگر غصه بارید از ماه و سال
    به یاد گذشته صبورم هنوز
    شکستند اگر قاب یاد مرا
    دل شیشه دارم بلورم هنوز
    سفر چاره ی دردهایم نشد
    پر از فکر راه عبورم هنوز
    ستاره شدن کار سختی نبود
    گذشتم ولی غرق نورم هنوز
    پر از خاطرات قشنگ توام
    پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
    مرا گم نکردم خودت گم شدی
    من شیفته با تو جورم هنوز
    اگر جنگ با زندگی ساده نیست
    در این عرصه مردی جسورم هنوز
    اگر کوک ماهور با ما نساخت
    پر از نغمه ی پک و شورم هنوز
    قبول است عمر خوشی ها کم است
    ولی با توام پس صبورم هنوز
    ویرایش توسط persiagirl : 10-09-05 در ساعت 01:31

    در دنیایی که برای یک تکه سیب،تمام بهشتیان زمین گیر شده اند, عدالت انتظار غریبی است ..


  3. "" #11
    کاربر pd2 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    اهواز
    نوشته ها
    40

    پیش فرض لالایی

    لالالالا نخواب سودی نداره
    لالالالا نخواب سودی نداره
    همون بهتر که بشماری ستاره
    همون بهتر که چشمات وا بمونه
    که ماه غصش نشه تنها بیداره
    لالالالا نخواب بازم سفر رفت
    نمیدونم به کارون یا خزر رفت
    فقط دردم اینه مثل همیشه
    بدون اطلاع و بی خبر رفت
    لالالالا نخواب میدون جنگه
    دست هرکی میبینی یه تفنگه
    یه عمره دور چشماش گشتم اما
    نفهمیدم اون چشما چه رنگه
    لالالالا نخواب زندونه دنیا
    سر ناسازگاری داره با ما
    بشین بازم دعا کن
    واسه اونکه مارو اینجا گذاشت تنهای تنها
    لالالالا نخواب اون راه دوره
    خدا میدونه که حالش چه جوره
    توی خلوت میگم اینجا کسی نیست
    خداییش دلم خیلی صبوره
    لالالالا نخواب تیرس چراغم
    مثل آتش فشان میمونه داغم
    بجون گلدوناکم غصه ای نیست
    هزار شب شد هزار شب شد نیومد باز سراغم
    لالالالا نخواب خواب که دوا نیست
    دل دیوونه داشتن که خطا نیست
    میگن دست از سرش بردار
    آخه عاشق شدن که دست ما نیست
    لالالالا نخواب تنها میمونم
    کمک کن قدر چشماتو بخونم
    چرا چشمات پر خشم عزیزم
    مگه من مثل اون نامهربونم
    لالالالا نخواب ماه و نگا کن .......
    خوشبختى بر سه ستون، استوار است: فراموش كردن گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده

  4. "" #12
    کاربر pd2 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    اهواز
    نوشته ها
    40

    پیش فرض

    "لالایی" با صدای مریم حیدر زاده رو میتونید اینجا دانلود کنید.
    http://rapidshare.com/files/41716312...eydar_zade.mp3
    خوشبختى بر سه ستون، استوار است: فراموش كردن گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده

  5. "" #13
    عضو برجسته‌ی معماری iman taha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    خرابات مغان
    نوشته ها
    3,229

    پیش فرض

    محبت

    نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم
    گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم
    دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من
    اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم
    گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم
    شايد تو با خودئ گفته اي دارم اطاعت ميكنم
    رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم
    چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم
    من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري
    دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم
    تو التماسيم مي كني جوري فراموشت كتم
    با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم
    گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي
    رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم
    موفقیت به سراغ کسانی می آید که آن قدر در تلاشند که وقت نمی کنند دنبال آن بروند.

  6. "" #14
    مدیر ادبیات saraz آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    جایی همین نزدیکی شاید جهان...
    نوشته ها
    2,177

    پیش فرض تو را می شناسم

    تو از جنس احساس یک بوته نسرین
    تو با چکه های شفق آشنایی
    تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی
    یر پژواک سرخ صدایی
    تو رنگین کمانی ز چشمان موجی
    تو رمز رسیدن به اوج خدایی
    تو در شهر رویاییم کلبه دل
    تو یک قصه از .اژه ابتدایی
    تو از آه یک ابر مرطوب و تنها
    تو بارانی از سرزمین وفایی
    ترا مثل چشمان خود می شناسم
    اگر چه ز مژگان چشمم جدایی
    تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل
    تو تعبیری از وسعت انتهایی
    تو گیسوی زرین یک بید مجنون
    تو با راز قلب صدف آشنایی
    تو امضایی از بال سرخ پرستو
    تو یک ترجمه از کتاب صفایی
    تو با قایقی از بلور گل بخ
    رسیدی به شهری پر از روشنایی
    تو با درد سرخ شکستن همآوا
    تو صندوقچه امنی از رازهایی
    تو از مهربانی کتابی نوشتی
    که آغاز آن بودن شعر رهایی
    تو در شهر ایینه ها می نشینی
    تو بر زخم سرخ شقایق دوایی
    تو تکثیر یک ایه از قامت سبزه هایی
    تو موسیقی کوچ یک قوی تنها
    تو شعری به رنگ سحر می سرایی
    تو تکراری از آرزوهای موجی
    تو شهدی به شیرینی یک دعایی
    تو در جهان یک شمع سوزان نهانی
    تو چون پنجره شاهدی بی صدایی
    تو آموزگار دبستان عشقی
    تو دفترچه خاطرات صبایی
    تو در سوز سرخ مناجات بلبل
    تو در کوچه آبی قصه هایی
    تو در سرزمین افق ناپدیدی
    تو بر زخم آلاله دل شفایی
    ترا در این دل غزل هم نددیم
    بگو در کدامین دل و در کجایی

  7. "" #15
    مدیر ادبیات saraz آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    جایی همین نزدیکی شاید جهان...
    نوشته ها
    2,177

    پیش فرض آرزوی نقاشی

    میان آبشارخاطراتم کنار بوته های گل نمی نشینم
    همیشه آرزو کردم که رنگ نگاه بوته گل را ببینم
    همیشه آرزو کردم که روزی برای لحظه ای نقاش باشم
    همیشه آرزویم بوده رویا ولیکن یک زمان ایکاش باشم
    همیشه این سوالم بوده مادر که رنگ لاله ها یعنی چه رنگی
    همیشه گفته بودی باغ سبز ولی رنگ خدا یعنی چه رنگی
    نگاه مادرم چون یاس می شد به پرسشهای منلبخند می زد
    زمانی رنگ سرخ لاله ها را به دنیای دلم پیوند م یزد
    ولی من باز می پرسیدم از او که منظورت ز آبی چیست مادر
    هما رنگی که گفتی دنگ دریاست همان رنگی که گشته چشم از او تر
    ز اقیانوس بی طوفان چشمش صدای اشک ها را می شنیدم
    در آن هنگام در باغ تخیل رخ زیبای او را میکشیدم
    نگاهی سرخ اشکی آسمانی دوچشمانی به رنگ ارغوانی
    ولی من هر چه نقاشی کشیدم همه تصویری از رویای او بود
    و شاید چند خطی که نوشتم همه یک قطره از دریای او بود
    معلم آن زمان که عاشقانه کنار حرفهایت می نشینم
    همیشه آرزو کردم که روزی نگاه مهربانت را ببینم
    ببینم که کدامین دیدگانی مرا با حس دیدن آشنا کرد
    که دستان مرا تا اوج برد مرا از دور با چشمش صدا کرد
    ببینم که چه کس راگ شفق را به چشمان وجود من نشان داد
    ببینم که کدامین مهربانی غبار غم رویایم تکان داد
    اگر چه من نگاهت را ندیدم ولی زیباییت را میشناسیم
    صدای موج روحت را ستاره دل دریاییت را میشناسم
    ز تو آموختم نقاشی عشق ز تو احساس را ترسم کردم
    ز تب نور امید و موج دل را میان غنچه ها تقسیم کردم
    ولی من با مرور خاطراتم به اوج آرزوهایم رسیدم
    هم اینک لحظه ای نقاش هستم معلم را و مادر ا کشیدم
    ولی نقاش من کاغذی نیست برای رسم ابزاری ندارم
    کمی احساس را با جرعه ای عشق به روی برگ یاسی می گذارم
    دل نقاشیم تفسیر رویاست چرا تفسیر یک رویا نباشیم
    چرا رنگ غروبی سرخ باشیم چرا چون آبی دریا نباشیم
    اگر چه گشت شعرم بس مطول ولی نقاشیم را قاب کردم
    سحر شد خاطراتم نیز رفتند دوباره من زمان را خواب کردم

  8. "" #16
    مدیر ادبیات saraz آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    جایی همین نزدیکی شاید جهان...
    نوشته ها
    2,177

    پیش فرض بعد دیدار تو

    تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
    چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
    تو مثل
    شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
    و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
    تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
    و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
    تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
    و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
    نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
    به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
    تو دنیای منی بی انتها و سکت و سرشار
    و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
    تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
    و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
    تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
    و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم
    بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
    ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
    شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
    هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
    تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
    و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
    تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
    و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
    تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
    و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
    تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
    و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
    شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
    و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
    تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
    که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
    غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
    و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
    به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
    قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
    بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
    دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •